هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

106

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آمدن از مكه با نعيم بن مسعود اشجعى كه در آنجا عمره بجا مىآورد ملاقات كرد ( 1 ) و از وى پرسيد : اى نعيم محمد را در يثرب چگونه ترك كردى ؟ گفت : او را در حالى ترك نمودم كه خود را براى جنگ با شما آماده مىساخت . ابو سفيان به وى گفت : « اى نعيم امسال خشك است و مصلحت نيست ما جز در سالى كه شترانمان بتوانند چرا كنند و ما بتوانيم شير بنوشيم براى جنگ برويم . موعد ما با محمد فرا رسيده است . به مدينه برو و آنان را از جنگيدن منصرف ساز . به آنان بگو من با سپاهى فراوان كه مقاومت‌ناپذير است به ميدان جنگ مىآيم . باشد كه خلف وعده از سوى آنان انجام شود . تو در ازاى اين كار ده فريضه پيش من جايزه خواهى داشت كه آن را بدست سهيل بن عمرو مىسپارم و او آن را براى تو ضمانت مىكند » . نعيم به نزد سهيل بن عمرو آمده به او گفت : اى ابو يزيد ، آيا اين فريضه‌ها را براى من ضمانت مىكنى تا من به سوى محمد و اصحابش بروم و آنان را از حركت به ميدان جنگ در اين زمان بازدارم ؟ سهيل گفت : آرى ، من آن را براى تو ضمانت مىكنم . نعيم به مدينه آمد و مردم را در حال ساز و برگ ساختن براى نبرد ديد . وى در ميان مردم به وسوسه پرداخت و پيوسته مسلمانان را از نتايج اين جنگ مىترسانيد و خطرهاى آن را براى ايشان ترسيم مىنمود تا آنكه بيشتر ايشان ترسيدند و گروهى در حركت به همراه پيامبر ترديد نمودند . چون اين خبر به پيامبر رسيد ، آنان را گرد آورد و به حركت تشويق نمود و فرمود : سوگند به آنكه جانم بدست اوست اگر هيچ‌كس با من به راه نيفتد من به تنهائى مىروم ، و چون مسلمانان او را بر حركت مصمم يافتند آنچنان كه يادآور شديم با وى حركت نمودند . ( 2 ) واقدى و كاتب او ابن سعد صاحب طبقات تأكيد مىكنند كه مسلمانان با كالاهاى خود و اموالى به سوى بدر رفتند كه آنها را در بدر كه مردم در آن وقت از سال در آنجا گرد مىآمدند به فروش رساندند . ابو سفيان هنگامى كه از بازگشت پيامبر ( ص ) از تصميمش نااميد شد به همراه دو هزار تن از مشركان از مكه بيرون آمد و رفت تا به مر الظهران